كارن آرمسترانگ ( مترجم : كيانوش حشمتى )
147
زندگينامه محمد ( ص ) ( فارسي )
گذاشتهاند ، و همان افكار را تعقيب مىكنند . قرآن نيز به زمانى اشاره مىكند كه محمد ( ص ) سعى نمود تا ترس قريش را از دين جديد دور كرده و اميد تجديد روابط دوستانه را به جاى آن بنشاند . خداوند به محمد ( ص ) يادآورى مىفرمايد : و همانا نزديك بود كه تو را از آنچه به تو وحى كرديم بلغزانند و بگردانند تا بر ما جز آن را بربافى و آنگاه تو را به دوستى گيرند . و اگرنه آن بود كه تو را استوار داشتيم ، نزديك بود كه اندكى به آنان گرايش كنى . آنگاه ، تو را دو چندان در اين زندگى و دو چندان از مرگ مىچشانديم ، و آنگاه براى خويش در برابر ما ياورى نمىيافتى . 4 در غرب ، بعضى از محققان اين آيات را به داستان « آيات شيطانى » كه بطور گسترده و نامطلوبى در غرب شايع گرديده است ربط مىدهند . آنها مىگويند صدور اين آيات به دليل نرم شدن دل محمد ( ص ) براى قبول خدايان قريش بوده است . داستان « 1 » بنابر روايت ابن سعد و طبرى اينگونه نقل شده است كه در مقطعى خاص شيطان در دريافت وحى محمد ( ص ) دخالت مىكند . وقتى سوره 53 ( نجم ) در حال صدور بود ، براساس اين داستان محمد ( ص ) احساس مىكند كه دو آيه بر او نازل شده است و اعلام مىدارد كه سه خداى لات ، عزّى و منات به عنوان رابط بين خداى واحد و مردم مىتوانند مورد پرستش قرار گيرند . ولى از آنجا كه قريش بنات اللّه را موجودات مقدس ( الهى ) مىدانستند اشتباها بر اين باور افتادند كه قرآن بتها را به جاى خود خداوند قرار داده است . با اين باور كه بنات اللّه ديگر در رديف اللّه قرار گرفتهاند ، آنها نيز شروع به تعظيم آنها در سر نماز كردند و به نظر مىرسيد كه اختلاف بين آنان و مسلمانان تمام شده است . چون قرآن روش دينى پدران آنها را قبول و از پيام يكتاپرستى خود دست برداشته بود ، بنابراين ، ديگر به اسلام به عنوان تفكر تهديدكننده مقدسات خود نمىگريستند . داستان به اين نحو جلو مىرود كه سرانجام محمد ( ص ) وحى ديگرى دريافت كرد كه مشخص مىكرد وحىهاى قبلى مربوط به قبول بنات اللّه به وسيله شيطان القاء شده است . در نتيجه ، آن دو آيه از قرآن حذف شدند و دو آيه بعدى جانشين آنها گرديدند ، كه اعلام مىداشت اين سه بت قابل پرستش نيستند و صرفا ساخته تصورات باطل اعراب هستند .
--> ( 1 ) - اين داستان داراى سند معتبر نيست و با نص آيات قرآن منافات دارد .